شنبه, 30 اردیبهشت 1391 ساعت 17:24

آخرین بروز رسانی 10:23:47 AM GMT

هرچه در مسیر کارآمدی موفق تر عمل کنیم باعث جلوه بیشتر اسلام می شود / ایجاد بوستان های مخصوص بانوان اتفاق بسیار مهمی است
شما مرد موفقی هستید ، هم خوب فکر می کنید و هم مرد عمل هستید . مدیریت نیازمند خلاقیت و ابتکارات است که شما هم از آن برخوردارید . شما نشان دادید با وجود مشکلات و کارشکنی ها اگر کسی بخواهد کار کند ، می تواند ...

نامه سرگشاده ی فرزند اولین معلم شهید استان مازندران به همسر دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن

مازنیوز:خواهرم می دانی ؟احساس می کنم سالهاست که تو را می شناسم وقتی به تو می نگرم در می یابم که هنوز مصطفی احمدی روشن نفس می کشد ، حضور دارد . چون تو هستی و در دامانت کودکی را می پروری که فردا خود مصطفی است ، مانند پدرم علی که وجود دارد ، هست ، و هنوزنفس می کشد و کلاس هایش پراست از کسانی که با چشم دل و با بصیرت او را میبینند و درسهایش را از بر می کنند............

چرا که تو تشبیه بانوی خاطره های منی که صبر در مقابلش زانو می زد و اشک جرات باریدن در هوای نامحرمان را نداشت.خواهرم ؛ امروزِ کودکت به دیروزِ من ، دیروزِ مادرم به امروزِ تو گِرهی ابر یشمین خورده است .انگار همین دیروز بود ؛ گوش کن ؛ می شنوی ؛این گل پرپر از کجا آمده  / از سفر کرببلا آمده/این گل پرپر شده/هدیه به رهبر شده این طنین قهرمانانه ی زنی است که در ۲۴ سالگی و در اولین روزهای جنگ باهمسرش که فرمانده جنگ های نامنظم کوی ذوالفقار آبادان بود عاشقانه ،شجاعانه و متحیرانه وداع کرد.آن روزها می گفتند : این بانو مگر داغدارعزیزش نیست که این چنین می غرد و تکبیر می گوید

به گزارش خط سوم آرزو ولی پور فرزند اولین شهید فرهنگی استان و رئیس آموزش و پرورش کیاکلا  شاعر و نویسنده و محقق در پی شهادت   نخبه  علمی کشور دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن نامه ای  

سرگشاده  ای به  همسر  شهید  ارسال  نموده و با  ایشان درد ودل نموده است ،ولی پور گفت هر روز کلاس های مدارس و دانشگاههایمان به یاد علی ها و مصطفی ها جوانه می زنند و گل می کنند و اینک متن پیام:

سلام خواهرم

چه خوب می شناسمت ! چه زیبا با لهجه ی استقامتت آشنایم و چه شیرین لحن اندوه مهربانت را در پس ِ هجوم ابرهای تیره ی

تردید می شناسم .

خواهرم ؛ امروزِ کودکت به دیروزِ من ، دیروزِ مادرم به امروزِ تو گِرهی ابر یشمین خورده است .

انگار همین دیروز بود ؛ گوش کن ؛ می شنوی ؛

این گل پرپر از کجا آمده               از سفر کرببلا آمده

این گل پرپر شده                      هدیه به رهبر شده

این طنین قهرمانانه ی زنی است که در ۲۴ سالگی و در اولین روزهای جنگ با همسرش که فرمانده جنگ های نامنظم کوی

ذوالفقار آبادان بود عاشقانه ، شجاعانه و متحیرانه وداع کرد.

آن روزها می گفتند : این بانو مگر داغدار عزیزش نیست که اینچنین می غرد و تکبیر می گوید : « پس کجاست آن اشک های

سیل آسای زنانه اش؟! »

آن زن می دانست که گرگها در کمینند و از صدای ناله او به وجد می آیند.

او می دانست که خون عزیزش می جوشد ، قل قل می کند .

او باید ستون خیمه ای باشد که قرارست کودک خردسالش علمدارش گردد .

در خود گریست ، در خود شکست اما ایستاده و با صلابت چون کوه می غرید و چون دریای مواج به کرانه ی صبر زینبی

می زد تا کور دلان ببینند که او ایستاده است و قهرمانانه علمداری می کند.

خواهرم ؛ امروز ۳۱ سال از آن تاریخ می گذرد ؛

و چه نیکو تاریخ تکرار می شود .

پدرم اولین معلم شهید استان مازندران بود و من فرزند ۳ ساله ای که هنوز شهادت را نه به لفظ و نه محتوا درک نمی کردم .

پدرم ، فهمیده بود که باید کلاس درس را رها نماید تا خونش دانشگاه بزرگ انسان سازی بنا کند .

فهمیده بود که باید برود و عشق زمینی اش را به عشق آسمانی پیوند دهد.

مادرم ؛ همان بانوی ایستاده در طوفان حوادث ، چه خوب خیمه داری کرد ؛ هنوز خیمه عشق پدر شهیدم برپاست و هنوز

مادرم بانوی خانه ای ست که مردش به عشق وطنش آسمانی شد و این سببی ساخت که بانو و کودکانش ماه و ستارگان این خیمه

آسمانی باشند.

خواهرم ؛ هیچگاه اشکهای مادرم را ندیدم ، هیچگاه شِکوِه از زمانه نکرد ، هیچگاه از تازیانه ی روزگار نگفت و هیچ از بازی تقدیر !

اما همیشه در گوشم می خواند : داستان رقیه ی حسین را ، همواره برایم از طفلان مسلم می گفت . همیشه غیرت عباس و

شجاعت حسین (ع) را برایم تکرار می کرد.

و آرام آرام صبر زینبی را در وجودم تزریق کرد و جرعه جرعه عشق رهبرم را به من نوشاند و بزرگم کرد.  

امروز آنقدر قوی و نیرومند شدم که می توانم عَلَمِ سنگین رسالت زینبی ام را به دوش بکشم ؛

خوشا به حال مادرم ؛

چقدر با صلابت و با شکوه است.

خواهرم می دانی ؟

احساس می کنم سالهاست که تو را می شناسم

چرا که تو تشبیه بانوی خاطره های منی که صبر در مقابلش زانو می زد و اشک جرات باریدن در هوای نامحرمان را نداشت .

می دانم این یک تکرار زیباست دیروز به خردسالی کودکِ امروزت بودم و مادرم به صبوری و طراوتِ امروزِ تو و گل های پرپرمان 

نیز هردو به یک سن و سال .

چقدر شبیه به هم ، چقدر عاشقانه و چه با صلابت .

وقتی به تو می نگرم در می یابم که هنوز مصطفی احمدی روشن نفس می کشد ، حضور دارد . چون تو هستی و در

دامانت کودکی را می پروری

که فردا خود مصطفی است ، مانند پدرم علی که وجود دارد ، هست ، و هنوز نفس می کشد و کلاس هایش پراست

از کسانی که با چشم دل و

با بصیرت او را می بینند و درسهایش را از بر می کنند.

خواهرم ؛ شجاعت و صبوریت بسیار غرور انگیز و افتخار آمیز است و یقین دارم که فردا کودکت نیز به وجودت خواهد بالید.

خواهرم ؛ می دانم که سخت و جانگداز است با تمام وجود و تا مغز استخوان بسوزی و لب باز نکنی تا دشمنان قسم

خورده ای که چون خفاشان شب پرست از نور معنویت ودانش و ولایت پذیری همسرت به ستوه آمده بودند هلهله نکنند

( که توانستی ) می دانم که با خود عهد کرده ای که راه مصطفی شهیدت را با تمام سلول های وجودت روشن

نگه داری ( که می توانی ) می دانم که مصطفی شهیدت به وجودت می بالد و افتخار می کند و از عرش خدا آنچنان

قهقهه مستانه می زند که : ببینیند بانوی مهربان خیمه مرا که چه نیکو علمداری می کند!!!

خواهرم ، هر روز کلاس های مدارس و دانشگاه هایمان به یاد علی ها و مصطفی ها جوانه می زنند و گل می کنند

و عطرشان تمام دنیا را آکنده از شمیم خوش الهی می کند.امروز دیگر تمام      

     دانش آموزان و دانشجویان این سرزمین در وجود خود یک احمدی روشن اند . دیروز آنها از معلمان

شهیدشان آموخته بودند که باید بروند تا بمانند . آنها رفتند تا ماندگار شوند و وای بر آنان که ماندند و ...

خواهر خوبم ؛ می خواهم بدانی که ما دلهایمان را به هم گره زده ایم ، اعتقاداتمان زنجیری است ناگسستنی و

راه و مسیر پرواز عزیزانمان همواره روشن و پرنور . چشمان ما بیدار است . آنقدر این انقلاب علی و مصطفی و ...

داده است که هر  ورق از تاریخش عاشوراست و هر سپیده دم  مردم این آبادی به عشق آنان و به یاد آنان به

خورشید چشم می دوزند .

و آنقدر علی و مصطفی هایی هستند که آهشان از جنس  نیاز است و

منتظر اند تا در باغ شهادت به رویشان باز شود .

خواهرم ؛ همه ی ما معلمان ، اساتید ، دانش آموزان و دانشجویان قلم هایمان را تیز تیز کردیم و 

در رگ قلم هایمان خون مصطفی ها می جوشد .

پس هر گاه این قلم ها بر صفحه روزگار به جنبش در می آید عطر یاد و شجاعت آن جوانان ماه سیرت 

در تمام دنیا پراکنده می شود .

خواهرم بدان که هرگز این قلم ها بیکار نخواهد نشست و هر روز مصطفی ای جدیدی در طالع ایران 

سربلندمان زاده خواهد شد و آرزوی خفاشان

شب پرست در گور ابدی مدفون خواهد گردید.

امید که توفیق شهادت نصیبمان گردد و سرافراز و و ایستاده به دیدار عزیزانمان نائل شویم.

باشد که عمر رهبر عزیزمان به بلندای خورشید باشد . ان شاء الله .   

   

                                                                                                     خواهر همسنگرت آرزو ولیپور

سرخط

This content has been locked. You can no longer post any comment.

تبلیغات

تازه‌ترین خبر

پربیننده‌ترین‌ها