گزارش
سردار طلایی؛کشور احتیاج به "آرامش و پیشرفت" دارد
زندگی دکتر محمد باقر قالیباف
***
برادرش حسن با اینکه هفت سال از او کوچکتر بود، خیلی دوستش داشت. او هم حسن را خیلی دوست داشت. عین دوقلوها هیچ جا از هم جدا نمی شدند. حتی وقتی می خواست برای والیبال یا فوتبال برود، حسن را بغل می کرد و با خودش می برد.
روزهای مدرسه که می شد، حسن دلش می گرفت. صبحهای زود بلند می شد و پا به پای محمدباقر، تا دم در مدرسه دنبالش می آمد. بعد که راهش نمی دادند، می ایستاد و رفتنش را نگاه می کرد. نمی فهمید که نباید سر کلاس برود.
***
سال 56 بود. همه می گفتند: «ساواک آقا مصطفی را کشته.» مشتها گره کرده بود. آقا مصطفی پسر بزرگ امام خمینی بود. «آقا» را همه دوست داشتند. پسر بزرگ آقا را هم همه دوست داشتند.
محمدباقر هم زورش گرفته بود. می خواست اندازه یک نوجوان 16 ساله، ضرب شستی نشان بدهد. رفت و بچه ها را جمع کرد. یک نردبان هم آوردند. آمدند جلوی دبیرستانشان. بالای سر در، اسم دبیرستان را روی کاشی نوشته بودند: دبیرستان دولتی نصرت الملک.
رفت بالای نردبان. بقیه مراقب بودند. دانه دانه کاشی ها را کند. بعد بزرگ نوشت: «دبیرستان شهید آقا مصطفی خمینی.»
پاسبانها که ریختند، کارش تمام شده بود.
***
طبس نزدیک مشهد بود. سال 57، زلزله که آمد، رژیم پهلوی بیشتر به فکر سرکوب انقلابی ها بود تا کمک به زلزله زده ها. این شد که خود مردم آستین بالا زدند. هر شهری یک کاروان راه انداخت تا کمکهای مردم را جمع کند و به طبس ببرد. محمدباقر، کمکهای مشهدی ها را جمع کرد و به آنجا برد.اوضاع سختی بود. مسئولان کاروانها، یک شورا راه انداختند. قرار شد هر شهری، ساخت یک قسمت طبس را به عهده بگیرد. او هم به عنوان نماینده مشهد، یک گوشه کار را به گردن گرفت. تازه هفده سالش بود.
***
امام گفتند: شما که قبلا به هم محرم شده اید! لحنشان تند بود. دل هر دویشان ریخت.
مرد تند تند توضیح داد که برای تبرک آمده اند. اما امام راضی نشدند که عقد را بخوانند. هرچه جوان اصرار کرد، امام قبول نکردند. دست از پا درازتر برگشتند.
نوبت آنها که شد، هنوز می ترسید که مبادا مشکلی پیش بیاید. دوشنبه هفده ربیع سال 62 بود. آقای حمید انصاری او را کامل معرفی کرد. امام لبخند زدند. بعد وکیل همسرش شدند. آقای صانعی هم از او وکالت گرفت. عقد را که خواندند، نمی دانست از چه چیزی بیشتر خوشحالی کند: دیدن امام یا محرم شدن با همسرش.
آخرین نفری بود که جلو رفت و دست امام را بوسید. خواست عقب بیاید که امام دستشان را پشت سرش گذاشتند. حس کرد که می خواهند چیزی را در گوشش طوری بگویند که بقیه نشنوند. سرش را جلو برد. گفتند: «همسر شما «سیده» هستند. پس در همه عمر وظیفه ات خوش خلقی و خوش رفتاری است.»
وقتی بیرون آمدند، همه می خواستند بدانند امام در گوشش چه گفته اند. به هیچ کس نگفت جز همسرش. همسرش هنوز هم گاهی به شوخی می گوید: «چقدر دستور امام را گوش کرده ای!»
***
قبل از کربلای چهار بود. بچه های غواص اطلاعات ـ عملیات باید سه ساعت قبل از غروب آفتاب وارد آب می شدند تا مسیر جزیره ام الرصاص را برای شناسایی طی کنند. سنگر خود او هم درست در کنج پاسگاه خین بود. این منطقه کاملا در دید دشمن قرار داشت و زیر آتش بود.
لباس غواصی لباس گرمی است. تا آن را بپوشی باید وارد آب بشوی.
بچه ها هجده نفر بودند. برادرش حسن هم جزو آنها بود. اینها اولین گروهی بودند که باید جلو می رفتند.
منطقه زیر آتش بود. امکان این نبود که با همه وداع کنند و صورت همدیگر را ببوسند. او فرمانده لشگرشان بود. همه او را می شناختند و سزاوار نبود فقط با برادرش وداع کند. برادرش اینقدر او را نگاه کرد که یک لحظه در بغل بگیردش. اما جلوی بقیه رویش نمی شد فقط یکی را در بغل بگیرد. همین طور به او نگاه کرد و نگاه کرد و نگاه کرد. او دیگر سرش را پایین انداخت و خداحافظی کرد. حسن رفت داخل نیزار و رفت. حسن همان شب به شهادت رسید.
***
عملیات کربلای چهار ناموفق ماند. جنازه های بچه ها هم جلو ماند. حدود سیصد ـ چهارصد جنازه آنجا ماند. دو هفته بعد، عملیات کربلای پنج موفقیت آمیز بود. تعدادی از جنازه ها را برگرداندند. چهار پنج روز گذشت و از جنازه حسن خبری نشد.
یک روز داشت در جاده اهواز ـ خرمشهر می رفت که به او اطلاع دادند جنازه برادرش پیدا شده. حالش عوض شد. گفت حالا که نتوانستم در آخرین وداع او را ببینم، اقلا جنازه اش را ببینم. وارد آنجا که شد دید دویست ـ سیصد نفر از خانواده های شهدا جمعند و منتظر خبری از جنازه شهیدشان هستند. ندانست چه کسی به همه اعلام کرد که «برادر قالیباف فرمانده لشگر نصر آمده تا جنازه برادرش را ببیند.» جنازه حسن را آوردند و جلویش گذاشتند. همه آرزویش این بود که او را ببوسد. در یک لحظه دید این همه خانواده های شهدا آمده اند و منتظر جنازه شهیدشان هستند، آن وقت او اگر خم شود و جنازه برادرش را ببوسد، دل همه اینها می شکند. آنجا هم نشد که او حسن را ببوسد. سه ماه بعد رفت مشهد سر خاکش.
***
30 خرداد 69، زلزله منجیل که آمد، همه راههای ارتباطی تهران با شمال بسته شد. هیچ کس خبر نداشت چه اتفاقی افتاده. بچه های لشگر 25 کربلا با فرمانده شان، از رشت 15 کیلومتر پیاده روی کردند تا توانستند هشت و سی دقیقه صبح، به مناطق زلزله زده برسند. از آنجا با بی سیم به تهران خبر دادند که چه اتفاقی افتاده.
خود به خود، بچه های سپاه گروههای امدادی شدند. فرمانده شان هم، خود قالیباف بود.
***
شیراز مانور بود. از تهران که راه افتادند، به جای اصفهان، از یزد رفتند. وسط راه، در «ابرقو» توقف کردند. داخل مسجد که نماز را خواندند، رفت سراغ بچه های بسیج. نگفت که کی هستم. گذاشت درد دلهایشان را بگویند. بعد پرسید: «چه چیزهایی کم دارید؟»
بچه های آنجا، مثل خود کویر، کم توقع بودند. گفتند: «اگر یک ویدئو داشتیم، کارهای فرهنگیمان کلی رونق می گرفت.» بعد کارهایی را که می خواستند بکنند و لنگ ویدئو بود، ردیف کردند.
یک کاغذ در آورد و به فرمانده بسیج یزد معرفیشان کرد. بهشان گفت: «پیش فلانی بروید و این کاغذ را بدهید و ویدئویتان را تحویل بگیرید.»
باور نمی کردند. آخرش گفت: «امتحانش که ضرری ندارد!» چند روز بعد فرمانده بسیج یزد زنگ زد. گله کرد. گفت: «شما که تا اینجا آمدی، چرا به ما سر نزدی؟»
***
افتتاح راه آهن مشهد ـ سرخس ـ تجن، در اردیبهشت 75، مراسم پر سر و صدایی بود. یازده رییس جمهور و کلی مقام عالی رتبه پنجاه کشور جهان جمع شده بودند تا آقای هاشمی رفسنجانی، این راه آهن را افتتاح کند.
ساخت این 165 کیلومتر ریل قطار، کار ساده ای نبود. هم مسیر سختی بود و هم اهمیت استراتژیکی داشت. نسخه مدرن جاده ابریشم بود که ایران، افغانستان، آذربایجان، قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، پاکستان و ترکیه را به هم وصل می کرد. تازه می شد به وسیله آن، یک میلیون مسافر را جابه جا کرد.
مردم ایران، قالیباف را ندیدند که خسته اما خوشحال از ساخت این پروژه ملی، گوشه سالن نشسته بود.
***
یکی از پنج شنبههای سال 76 بود. مثل همیشه آمده بود خانه تا پیش خانواده نهارش را بخورد. آبگوشت داشتند، توی دیزی سنگی.
یک دفعه گوینده اخبار تلویزیون گفت که قالیباف فرمانده نیروی هوایی سپاه شده است. بچه ها تعجب کردند. الیاس سوم راهنمایی بود. گفت: «بابا! شما که خلبانی بلد نیستید؟» برای الیاس توضیح داد که فرمانده نیروی هوایی حتما نباید خلبان باشد. بیشتر از خلبانی، مدیریتش مهم است.
الیاس قبول نمی کرد. می گفت فرمانده باید متخصص باشد. در این گیرودار، اسحاق زبان باز کرد. گفت: «بابا خیلی هم متخصص است!» ؟ دبستان بود. همه نگاهش کردند. گفت: «اگر بابا را پای تخته ببرند، بلد است شکل هواپیما را بکشد!»
همه خندیدند. اما به محمدباقر سخت آمد. همان شد که چند سال تمام، ساعت سه صبح بلند شد و تا هفت سر کلاس رفت تا توانست با هواپیمای جنگی بپرد.
***
طرف گفت: «اگر نیروی هوایی سپاه به فرمانده اش خلبانی ندهد، به کی بدهد؟!» رفت و آنقدر کار کرد تا از فرانسه، گواهینامه بین المللی پرواز گرفت؛ آن هم با مدرنترین هواپیمای مسافربری: ایرباس.
هنوز هم ده روزی یکبار، با هواپیما می پرد.
***
فرمانده نیروی هوایی ارتش گفت: «امکان ندارد.» گفت: «ما می توانیم.» فرمانده گفت: «نیروی هوایی سپاه هیچوقت نمی تواند این همه نیرو را از این همه جا بردارد ببرد شرق کشور.» قالیباف گفت: «نیروی هوایی سپاه مثل قبل نیست.» فرمانده باور نمی کرد. قالی باف آخرش گفت: «اگر شده بچه ها را کول کنیم، همه را می آوریم شرق کشور. مسئولیتش گردن خودم.»
وقتی آن همه نیرو را بردند شرق کشور تا در مانور شرکت کنند، خیلی ها تعجب کردند. خارجی ها بیشتر از داخلی ها. ایران برای اولین بار توانسته بود این حجم امکانات و نفرات را، از طریق هوایی جا به جا کند.
***
شروع کرده بود سرکشی به بخشهای مختلف نیروی انتظامی. توی چشمهای مسئولان هر بخش، علامت سوال زیاد بود. همه شان می خواستند بدانند فرمانده جدید چه خواهد کرد. اوضاع مثل قبل می ماند یا باید کارهای جدیدی را شروع کنند.
روی دیوارهای یکی از بخشها، پر از نمودار و عدد و رقم بود. آنجا قلب آمار و داده های ناجا محسوب می شد.
قالیباف که وارد شد، رفت سراغ اولین نمودار. مثل بقیه، زود نگاهش را روی نمودار دوم ندواند. کمی عددهای بالا و پایین نمودار را نگاه کرد و بعد گفت: «این نمودار غلط است!» مسئول بخش جلو دوید. دیدار اولش بود. جور خاصی گفت: «چرا؟» قالیباف گفت: «اگر داده های ورودی این باشد، خروجی شما اشتباه است.»
مسئول بخش، کمی با عددها کلنجار رفت اما آخرش قبول کرد. قالیباف گفت: «بقیه نمودارها را هم ببینم؟!»
تا وقتی که قالیباف در نیروی انتظامی بود، آن بخش برایش داده های غلط نفرستاد.
***
خانواده های کارکنان ناجا را برای مراسمی دعوت کرده بودند. شوهرانشان چون سرکار بودند، آنجا نیامده بوده اند.
قرار بود برایشان صحبت کند. دم در، یکی از مردهای حاضر گفت: «آقای قالیباف! لطفا جلوی خانمها محکم صحبت کنید. به هر حال ما مردیم!»
گفت: «نامردترین مرد کسی هست که به خانمش زور می گوید. چون معلوم است که خیلی ضعیف است. زورش به کسی نرسیده و آمده در خانه، به زنش زور می گوید. او واقعا ذلیل است.»
***
یک بار یک مجله از او پرسید: «در خانه به همسرتان کمک می کنید؟» گفت: «من ظرف شور حرفه ای هم هستم!»
***
با پسرها و همسرش رفته بودند خیابان ولی عصر تا شلوار بخرند. داخل یک مغازه شدند. فروشنده مغازه خانمی با سر و وضع غیر معمول بود. موسیقی نرمی هم پخش می شد. شلوارهای طبقه اول را دیده بودند. داشتند به طبقه دوم می رفتند که یک دفعه دید موسیقی قطع شد و آن خانم هم نیست و یک آقایی جلو آمد و گفت: «سردار قالیباف! خیلی خوش آمدید!»
احساس کرد فضای آنجا خیلی پلیسی شده. گفت: «چرا موسیقی را قطع کردید؟» مرد چیزی نگفت. گفت: «عزیز جان! اولا من امروز یک شهروندم. با خانواده ام آمده ام تا دو تا شلوار بخریم و برویم. بعد هم اگر احساست این است که آن کارت بد است ـ چه من باشم و چه نباشم ـ آن را انجام نده. اگر هم احساس می کنی خوب است، ازش دفاع کن. چرا خاموشش می کنی؟ چرا هم با خودت تعارف داری، هم با من، هم با مردم؟ صادق زندگی کن.»
***
سر قالیباف خیلی شلوغ بود. مسئول دفترش مانده بود که این همه برنامه و جلسه را چطور تنظیم کند. در این هیر و ویر، یک پزشک ساکن آمریکا هم چند بار تماس گرفته بود و پیغام گذاشته بود که باید حتما فرمانده نیروی انتظامی را ببیند.
مسئول دفتر مجبور شد با او تماس بگیرد و عذرخواهی کند که به خاطر فشردگی برنامه ها، آقای قالیباف در این چند هفته، فرصت ملاقات با او را ندارد.
پزشک باید زودتر به آمریکا برمی گشت و وقتی برایش نمانده بود که ایران بماند. گفت: «ما در آمریکا یک انجمن مبارزه با مصرف مواد مخدر داریم. نمی دانید وقتی که خاک سفید را به آن صورت جمع کردید، چه سر و صدایی در انجمنهای شبیه ما، در آمریکا راه افتاده است. من فکر می کنم هنوز خودتان هم نمی دانید چه کار بزرگی کرده اید. من حرفی با آقای قالیباف نداشتم، فقط می خواستم دست ایشان را ببوسم. »
***
تاجر تهرانی، زن و بچه اش را برده بود شهرستان. وسط سفر، بهشان گفته بود کاری برایش پیش آمده و برگشته بود تهران. از خانه اش زنگ زده بود به همسرش در شهرستان و همه چیز را گفته بود: که ورشکست شده و چکهایش برگشت خورده و دیگر راهی برایش نمانده. بعد تلفن را قطع کرده بود. زن نفسش بند آمده بود. بعد جیغ کشیده بود. بچه ها دورش که جمع شده بودند، بین آه و ناله اش گفته بود که بابا می خواهد خودکشی کند.
دختر نوجوانش دویده بود طرف تلفن و به 110 تهران زنگ زده بود. نشانی خانه شان را داده بود و گفته بود که پدرش می خواهد خودکشی کند.
شش و نیم دقیقه طول کشیده بود تا پلیس خودش را به خانه آنها رسانده بود. زنگ زده بودند و کسی جواب نداده بود. به زور وارد خانه شده بودند و تاجر را در حال دست و پا زدن بالای داری که خودش ساخته بود، دیده بودند. زود نجاتش داده بودند.
***
تلفن 197 تازه راه افتاده بود. قالی باف روزی یک ساعت می نشست و به شکایتهای مردم از ماموران نیروی انتظامی، گوش می کرد و دستور پیگیری می داد.
زن گفت: «آقا مزاحم نشوید! زندگی دخترم برباد رفته، شما شوخیتان گرفته ؟! » قالی باف مجبور شد مسئول دفترش را صدا کند. گفت: «این خانم باور نمی کند که من قالیبافم!» مسئول دفتر گوشی را برداشت. از زن پرسید که مگر با 197 تماس نگرفته بوده؟ زن تازه فهمید ماجرا از چه قرار است. بغض گلویش را گرفت. گفت: «دخترم از فرانسه برای رشته پزشکی بورسیه گرفته. اگر تا شنبه سرکلاس حاضر نشود، بورسش را از دست می دهد.» دوشنبه بود. گفت: «دخترم و برادرش پولها را به ارز تبدیل کرده بودند که دو نفر موتور سوار، کتکشان زده اند و کیفشان را دزدیده اند و رفته اند. گذرنامه دخترم را هم برده اند.»
صدای هق هق زن از پشت گوشی می آمد: «پولها مهم نیست اما گفته اند گذرنامه دستکم دو هفته دیگر دوباره صادر می شود. دخترم بدبخت می شود.»
پس فردا ظهر، دوباره زنگ زدند به آن زن. زن از شادی زبانش بند آمده بود. فقط دعا می کرد و قربان صدقه می رفت.
***
ساعت هفت صبح زنگ زدند خانه شان. او از همه مسئولان زودتر باخبر شد که بم زلزله آمده است. زود راه افتاد. مستقیما با خلبان هواپیمایی که نیروهای ویژه ناجا را به اصفهان می برد، تماس گرفت و دستور داد که آنها را به بم ببرد. تا شب هماهنگی های تهران را انجام داد. بعد هم رفت بم. ده شبانه روز آنجا ماند. بعد به خاطر جلسه با رهبر، برگشت تهران و جلسه که تمام شد، دوباره رفت بم.
خانواده اش بعدا فهمیدند توی این ده شب، روی باند فرودگاه بم می خوابیده. کنار سردار کاظمی، فرمانده نیروی هوایی سپاه.
***
فرودگاه بم فقط باند داشت. چیز دیگری نمانده بود. آقای قالیباف با اینکه دیگر فرمانده نیروی هوایی سپاه نبود اما آنها را برای کمک آورد. یک ماشین مخصوص هم نیروی انتظامی داشت که دستور داد بیاورندش. گذاشتندش کنار ماشین نیروی هوایی سپاه. این دو تا ماشین شدند برج مراقبت! بعد ژنراتورهای ویژه ای را که برای ناجا خریده بود، نصب کردند و به وسیله برق آن، کل باند را روشن کردند. فرودگاه بم اینجوری راه افتاد. دیگر هواپیماها می آمدند و کمکها را خالی می کردند و زخمی ها را می بردند. اگر فرودگاه راه نمی افتاد، خیلی از زخمی ها مرده بودند.
***
همین جوری نمی شد با قاچاق کالا مبارزه کرد. تا مردم ـ مخصوصا مرزنشین ها ـ توجیه نمی شدند، دولت کاری پیش نمی برد.
اسفند 83، رفته بود خوزستان، پیش اتحادیه های اصناف یک منطقه. منطقه ناامنی بود. آمار دزدی در آنجا یازده برابر شده بود. خودش ـ به عنوان فرمانده ناجا ـ فرمانده آن منطقه را به خاطر ناتوانی عوض کرده بود.
یکی از حاضران، بلند شد و شروع کرد به تعریف کردن از امنیت آنجا. ناراحت شد. وقتی رفت بالا، گفت: «آقا مجبوری اینجور حرف بزنی؟ من که وضعیت اینجا را می دانم. چرا بیخود تعریف می کنی؟ مشکلی هست که باید تلاش کنیم، باهم حلش کنیم.»
***
برای «صندلی داغ» چهار بار دعوتش کردند اما قبول نکرد. آخرش مدیر شبکه دو نامه نوشت. دید دیگر نرفتنش غیرمنطقی است. برای اینکه کسی فکر نکند می خواهد تبلیغ زودهنگام کند، لباس کامل نظامی پوشید. اولین بار بود که با هیبت نظامی مصاحبه می کرد.
وسطهای برنامه، تصویربردارها دوربینهایشان را ول کرده بودند. آخر لرزش دستهایشان موقع گریه، تصویر را خراب می کرد.
برنامه که تمام شد، هیچکس با او خداحافظی درست و حسابی نکرد. احمد نجفی سرش را به ستونی تکیه داده بود و می گریست. نتوانسته بود جلوی دوربین دلش را خالی کند.
***
وزیر کشور ایتالیا بعد از دیدار با او، پیش آقای خرازی ـ وزیر امور خارجه وقت ـ رفته بود. گفته بود: «از قیافه رییس پلیس شما خوشم آمد. برخوردش هم با ما خیلی گرم بود. اما برای جلسه ما را به اتاقی برد که پانزده پله زیرزمین بود. من چون ترسیدم، نتوانستم تا آخر جلسه درست حرف بزنم.»
قالی باف که این را شنید، یک طبقه از ساختمان جدید فرماندهی را به ملاقاتهای خارجی اختصاص داد. وقتی وارد نیروی انتظامی شده بود، ساختمان جدید فرماندهی نیمه تمام بود. همه کارها را قبل از آمدنش کرده بودند.
بازهم، هیچکس او را، به جز وقت ملاقاتهای خارجی، در آن طبقه ندید
خاطره ای از رهبرانقلاب به مناسبت روز پدر
محمد مهدی بازاری:آقايان،تدبیر کنید
چند روزیست در استان مازندران مردم با استرس فراوان و اضطراب مضاعف از این صندوق به آن صندوق به دنبال پس اندازهای هرچند کوچک اما با ارزش خود می دوند و با دست خالی بر می گردند . چرا ؟(به بهانه بحران تعاني هاي وحدت و بهمن ايثار، چند سالی است که دلسوزان و فعالان عرصه اقتصادی و مالی کشورمان به مسئولان محترم،حضور قارچ گونه موسسات و تعاونی ها و صندوق های قرض الحسنه را هشدار می دهند.
چند سالی است که رسم شده هر چند سال یک بار مردم به خاطر بی تدبیری بعضی ها هزینه های گزافی را پرداخت کنند.
چقدر فریاد و اعتراض از سوی کارشناسان اهل فن حوزه بانک و پول و اعتبار برخاست، ولی کو گوش شنوا ؟
بررسی نکردن صلاحیت مالی و علمی در هنگام افتتاح این بنگاه های پولی و بانکی ، نبودکنترل فعالیت های صورت گرفته بانکی در این بنگاه ها ، نبود اطلاع رسانی شفاف و صریح به مردم در خصوص اعتبار فنی ، علمی و مالی این بنگاه ها ، نبود نظارت بر فعالیت های بورس و بازار این بنگاه ها و وجود دوگانگی و چند گانگی در حوزه تصمیم گیری بابت مجوز نظارت و فعالیت این بنگاه ها سبب شد تا قوانین در این حوزه تفسیر ها و تعبیرهای فراوانی پیدا کند .
باور می کنید در این کشور اگر شما بخواهید در کوچه فرعی محل زندگی تان یک مغازه بقالی 15 متری را راه اندازی کنید صد نوع آدم روبه روی تان سبز می شود که کار شما غیر قانونی است و چرا جواز کسب ندارید ؟ اما اگر در همین شهر کوچک خودمان به معابر اصلی و میادین نگاه کنید می بینید انواع و اقسام صندوق های قرض الحسنه و موسسات اعتباری و تعاونی های متفرقه سبز شده اند که همه آنها به لحاظ مجوز دچار مشکل هستند.
بانک های دولتی و خصوصی و موسسات مالی و اعتباری بزرگ که دارای مجوزهای لازم هستند برای اینکه بخواهند یک شعبه افتتاح کنند بايد با کارشناسی دقیق و درخواست از بانک مرکزی و سپس موافقت آن ایجاد به افتتاح یک شعبه جدید کنند، اما این بنگاه های مالی جدید الورود به صورت هفتگی و ماهانه به شعب خود می افزايند، بدون هیچگونه دلیل فنی و علمی .
همه این حرف ها برای این بود که عرض کنم مشکلی که طی سالیان دراز پیش آمده را نباید انتظار حل یک شبه برایش داشت .
چند روزیست در استان مازندران مردم با استرس فراوان و اضطراب مضاعف از این صندوق به آن صندوق به دنبال پس اندازهای هرچند کوچک اما با ارزش خود می دوند و با دست خالی بر می گردند . چرا ؟ چه اتفاقی افتاده است ؟
بی تدبیری مسئولان اقتصادی کشور و استانی موجب شده که مردم در پایان سال دچار این همه اضطراب شوند. چرا بايد گره ای را که می شود با دست باز کرد، این چنین بخواهیم با دندان بگشاييم؟!
کجایند مسئولین امنیتی و اقتصادی استان ؟ چرا بهانه برای عده ای سودجو فراهم می کنید ؟ خود می دانند صندوق بهمن ایثار و وحدت و .. قصدشان فقط خدمت و اصلاح سیستم بانکی به وسع خودشان بود .
همه مسئولین می دانند احدی از گردانندگان اصلی این صندوق ها اهل کلاهبرداری و .. نیستند؛این چه روشی است که موجب ضربه زدن به نظم پولی و نقدینگی استان شده است ؟
این چه روشی است کع امنیت مالی و اجتماعی و سیاسی استان را هدف گرفته است ؟ مگر نمی دانید که از هر مشکلی در این کشور عده ای سودجو برای خود نان و آبی دست و پا می کنند ؟
مگر وقت قحط بود که شما مسئولان محترم این چنین در این فرصت پایان سال که آرامش مردم باید حفظ شود دست به چنین کاری زدید ؟
به لحاظ بانکی و پولی همه می دانیم که این صندوق های جدید التاسیس تخلفاتی را هم به لحاظ فنی داشته اند اما راه حل این نیست که مردم هزینه آن را بپردازند ؟
مسئولان محترم نه برای اینکه این صندوق های جدیدالتاسیس را حفظ کنیم بلکه برای حراست و پشتیبانی از پس انداز این مردم که گاها همه سرمایه زندگی شان نیز می باشد بايد تدبیر ویژه ای داشته باشید .
چه می شد با اطلاع رسانی و اخطارهای اساسی و جدی به مسئولان و گردانندگان این تعاونی ها و صندوق های جدید التاسیس هم مردم را از افتتاح حساب جدید منع می کردید و هم این بنگاه ها را ملزم به پرداخت پس اندازهای مردم می کردید؟
امروزه بانک ملی با آن همه دبدبه و کبکبه هم نمی تواند هجوم یکباره مشتریان خود را برای پرداخت پس اندازهایشان پاسخگو باشد .
نکته دیگر اینکه همین بانک ملی که پشتوانه آن دولت با آن عریضی و طویلی است،مگر مطالبات معوق ندارد ؟ مگر هزینه های مشکوک الوصول شان یک سرفصل متاسفانه فربه در تراز مالی شان نيست؟
حال چگونه انتظار دارید یک تعاونی اعتباری و یا صندوق جدیدالتاسیس که طبق قوانین و فرمول های بانکی گاه تا 80% منابع خود را تسهیلات پرداخت کرده است بتواند با آن 10% و یا 20% مانده منابع جوابگوی همه مردم باشد؟
چگونه انتظار است که بانک های دولتی و موسسات قانونی که پشتوانه بانک مرکزی و نیروهای قضایی و انتظامی را با خود دارند و هر روز هم فعالیت های گسترده تری دارند باز دارای مطالبات معوق سرسام آوری هستند ولی مشتریان بدهکار این صندوق های تعاونی اعتباری جدیدالتاسیس با دیدن تزلزل و تنش در این بنگاه ها راغب به پرداخت اقساط خود باشند ؟
آقایان مسئول اگر فکر می کنید این شلوغی های اخیر در مقابل این بنگاه ها بحران است، سخت در اشتباه هستید ، بحران اصلی هنوز فرا نرسیده است ، تمام این تحولات بر چرخش نقدینگی ، اعتبار مالی ، امنیت سرمایه گذاری ، امنیت اجتماعی ، سیاسی و .. تاثیرگزار خواهد بود .
تا دیر نشده فقط با حمایت و نظارت بیشتر از این صندوق ها و تعاونی های اعتباری می توانید از بروز یک بحران عظیم پیشگیری و جلوگیری کنيد. لطفاً به فکر چاره باشید که سودجویان قطعاً در کمین ایجاد بحران هستند تا بتوانند منافع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی شان را در پس این بحران احتمالی تامین کنند.
فتنه گران در این کشور از هر روزنه ای سوء استفاده می کنند ، نگذارید نظام دچارهزینه شود . لطفاً تدبیر کنید ، در این تدبیر بانک های دولتی و خصوصی و موسسات مجاز را ملزم به همکاری کنید و ملزم شان کنید به اینکه در برقراری آرامش مالی در بین مشتریان شان و مردم از خود فعالیتی داشته باشند .
همین سرمایه کوچک مردم قطعاً بزرگ ترین داشته های شان بعد از عمری فعالیت حلال و تلاش خالصانه است. تدبیر کنید برای حفظ این سرمایه ها . تدبیر کنید که مردم تاب و توان پرداخت هزیه های بی تدبیری برخی از مسئولان را ندارند .
در خاتمه یک توصیه هم به مردم بزرگوار دارم و آن اینکه اگر می خواهید سرمایه های تان حفظ شود و برای برگشت آن امیدوار باشید ، از هرگونه شتاب زدگی و برخوردهای احساسی پرهیز کنید که اگر بزرگ ترین و معتبرترین بانک هم مشتریانش یک جا برای دریافت سپرده های شان هجوم بیاورند هیچگاه قادر به پرداخت وجوه سپرده ها به مردم نمی باشند چون برای رشد و شکوفایی هر بنگاه اقتصادی نقدینگی در یک جریان سیال سودآور و مطمئن سرمایه گذاری مشارکت می شود و آزادسازی آن به این سرعت انکان پذیر نمی باشد.
حتماً تدبیر بهتری خواهد شد و با تصمیمات ویژه استاندار و فرمانداران و نمایندگان مردم و مدیران دستگاه های نظارتی ، قضایی و انتظامی به اضافه
احمد توکلی:تاخیر در پروژه های عمرانی و تحمیل خسارت به دولت
هر فعالیت توسعه ای به عمران و آبادانی کشور منجر می شود، ولی هر اقدام عمرانی به آبادانی منجر نمی شود.اجرای موفق طرح های عمرانی منوط به ساماندهی مناسب و کار کارشناسی دقیق است تا این چنین طرح هایی توجیه اقتصادی داشته باشد.90 درصد از طرح های عمرانی بدون توجیه کارشناسی است و تنها با فشار نمایندگان،استانداران،ائمه جمعه و سایر عناصر،آغاز به کار می کنند و به دلیل آن که تمامیت کار، کارشناسانه نیست آثار زیانباری بر جای می گذارد.
در طول یازده سال گذشته به طور میانگین تنها دو سوم یعنی 67/7 درصد از بودجه اختصاص داده شده صرف طرح های عمرانی شده است.در لایحه بودجه سال 83 جدولی با 100 طرح راهسازی ایجاد شد که برای آن 100 میلیارد تومان اعتبار در نظر گرفته شده که این مر اشتباه و به زیان اقتصاد کشور است.
طولانی شدن دوره اتمام طرح ها تبعات سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی از جمله زیان های اقتصادی،افزایش هزینه های تمام شده،عدم النفع ناشی از تاخیر، آثار تورمی،کاهش بازدهی،کاهش اعتبارات دولت،بی اعتمادی به کفایت دولت و مجلس از سوی مردم،کاهش اقتدار و مشروعیت نظام سیاسی را منجر می شود.
از سال 70 تا 83 مصوب شده بود به طور متوسط 2 سال بر پیش بینی دوره اتمام طرح های عمرانی اضافه شود و این تاخیر باعث می شود که سالانه سه هزار میلیارد ریال تعهد جدید برای سال بعد بر دولت تحمیل شود،از سوی دیگر هر سال تاخیر در بهره برداری مبلغ 100 هزار میلیارد تومان زیان به اقتصاد کشور وارد می کند و از ظرفیت محدوده ساخت و ساز کاسته می شود.
کم بودن بازدهی سرمایه سبب کاهش سرمایه گذاری و از سوی دیگر کارشناسی نبودن طرح های عمرانی سبب افزایش نرخ تورم و رشد اقتصادی و کاهش اقتدار و مشروعیت نظام می شود.
از 2 طریق کوتاه مدت و میان مدت از جمله اصلاح نسبت عملیات،رعایت عدالت منطقه ای و اصلاح فرایند تصمیم گیری و حفظ ان می توانیم زمینه را برای رشد و توسعه اقتصادی کشور فراهم کنیم.برای توسعه اقتصاد کشور باید مانع از ایجاد طرح های عمرانی شد و برای به پایان رساندن طرح های عمرانی کمک کرد.
واكنش به هدفمندی محمد شریعتمداری
ما حكومتی هستیم برخاسته از یك انقلاب ایدئولوژیك و مثلا با كشور كرهجنوبی تفاوت داریم. برشانه هیچ ابرقدرتی ننشستهایم و دنبالهروی هیچ ابرقدرتی هم نیستیم. بنابراین بر بعضی از مفاهیم كاملا مصر هستیم اینكه كشور به سمت خودكفایی برود، اما خودكفایی هم به معنای 100 درصد تولید همه نیازهای كشور نیست.
این طرح یك اقدام اصلاحی مهم با آثار بسیار وسیع و جامعی است. موضوع هدفمند كردن یارانهها یك موضوع 100 درصد اقتصادی نیست و یك بحث اجتماعی فرهنگی و در كنار آن تا حدودی هم سیاسی است و به همین دلیل هم ابعاد به هم پیوسته و متعددی دارد كه اینها عملا همه با هم در حال اجراست و یك كار صرف اقتصادی نیست. به عبارتی تصمیم درباره اجرای این طرح تصمیمگیری در مورد اجرا شدن یا نشدن یك برنامه معمولی اقتصادی محسوب نمیشود.
محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی دولت اصلاحات با بیان اینكه آقای احمدینژاد با عزم و اراده پیگیر اجرای طرح هدفمند كردن یارانه ها است، گفت: بیانصافی است كه آدم بگوید حتی در شرایط حاضر هركس دیگری بود میتوانست این كار را انجام دهد.
محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی دولت اصلاحات در گفتگو با ایسنا، حمایت قاطع و كارشناسی خود از طرح هدفمند كردن یارانه ها را اعلام و از جزئیات فنی این طرح نیز به طور كامل حمایت كرد.
*شروع اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها را چگونه دیدید؟ آیا زمان و شرایط برای اجرای این طرح مساعد بود؟
شریعتمداری: طرح هدفمندسازی یارانهها یكی از مسائل لازم و ضروری كشور بوده كه در طی دورههای مختلف و در برنامه پنج ساله به آن پرداخته و توجه شده بود اما اقتضائات و لوازم مورد نیاز برای انجام آن در ادوار گذشته در حد لزوم موجود نبود و به همین دلیل عمده مسئولان اجرایی آن زمان معتقد بودند، علی رغم ضرورت هزینههای آن بیشتر از مزایایش باشد.
*یعنی اجرای این طرح در دوران شما هم مطرح بوده است؟
شریعتمداری: بله. اما به دلائل كلی پیش گفته امكان اجرا نمییافت كه در این دوره آقای احمدینژاد با عزم و اراده پیگیر شدند تا حتما این كار انجام شود.
*قبل از پرداختن به اینكه روند اجرای طرح در حال حاضر چگونه است، بگویید علت اجرا نشدن این طرح در دورههای قبلی از نظر شما چه بوده است؟
شریعتمداری: این طرح یك اقدام اصلاحی مهم با آثار بسیار وسیع و جامعی است. موضوع هدفمند كردن یارانهها یك موضوع 100 درصد اقتصادی نیست و یك بحث اجتماعی فرهنگی و در كنار آن تا حدودی هم سیاسی است و به همین دلیل هم ابعاد به هم پیوسته و متعددی دارد كه اینها عملا همه با هم در حال اجراست و یك كار صرف اقتصادی نیست. به عبارتی تصمیم درباره اجرای این طرح تصمیمگیری در مورد اجرا شدن یا نشدن یك برنامه معمولی اقتصادی محسوب نمیشود.
در یك دورهای، موضوع تك نرخی شدن ارز كه با همه اهمیت، ابعاد آن شاید خیلی كوچكتر از این موضوع بود، اجرا شد كه با برخوردن به یك سری اشكالات در طراحی و اجرا به یك بحران در اقتصاد منجر و در نتیجه این كار متوقف شد، اما در دوره بعدی با فراهم شدن اقتضائاتش همان كار به درستی انجام شد كه كشور از آن محل نه تنها آسیبی ندید بلكه منافع ملی فراوانی بهدست آورد.
* این سخنان شما یعنی هزینههای اجرای این طرح در دورههای گذشته میتوانست بیشتر از فواید آن باشد؟
شریعتمداری: بله. مثلا در دورهای كه از توسعه سیاسی در دستور كار دولت قرار گرفت، بهدلیل اقتضائات آن ایام علیرغم اینكه این موضوع به نظر من موضوعی ملی بود، اما همه گروههای سیاسی و البته در راس آنها گروههای سیاسی و مطبوعات مخالف دولت تخریب درباره آن را خط قرمز نمیدانستند و قبول نكرده بودند كه پرداختن به مساله هدفمند كردن یارانهها به عنوان یك هدف ملی باید مورد حمایت جدی همه قرار بگیرد.
*یعنی اكنون اجرای این طرح خط قرمز شده است؟
شریعتمداری: اكنون این امر برای همه گروههای جامعه به عنوان یك ضرورت مطرح هست. یعنی شما در مطبوعات كاملا این توجه را میبینید. همه در جهت ضرورت اجرای طرح و حمایت از آن و ایجاد پشتوانههای فكری و اجتماعی لازم قدم برمی دارند. به یاد دارم ما یك وقتی یك تغییر كوچك در نرخ آرد را بر اساس مصوبات قانونی و شورای اقتصاد در وزارت بازرگانی اعمال كردیم كه قدمی در جهت اصلاح یارانههای یكنواخت محسوب میشد. اما بعضی از روزنامهها با فونت 80 نوشتند كه قیمت آرد 50 درصد رشد كرده كه همان ضد تبلیغ رسانهای انتظارات تورمی شدیدی آفرید و ما به شدت پشیمان شدیم. این درحالی بود كه قیمت آرد از حدود 45 ریال به حدود 70 ریال رسانده شده بود.
اما اكنون این قیمت به 290 تومان رسیده است ولی چون بنا به اجرای این طرح ملی است، امروز ضد تبلیغی را مشاهده نمیكنیم. منظورم این است كه شرایط آن موقع برای اینچنین كارهایی فراهم نبود اما امروز این شرایط فراهم شده و كسی با فونت 80 در تخریب این اقدام تیتر نمیزند كه البته صحیح هم همین است و منافع ملی ایجاب میكند كه اینگونه باشد. چرا كه با اطلاعرسانی سیاسی و تخریبی، مردم اولین متضرر این راه خواهند بود. زیرا ایجاد و یا تشدید انتظارات تورمی در كنار اصلاحات اقتصادی كه در ذات خود تبعاتی كوتاه مدتی هم بر قیمتها دارد، نقش پاشیدن بنزین بر آتش تقاضا در جامعه را ایفا می كند و در یك دور تسلسل فزاینده سطح عمومی قیمتها را افزایش میدهند.
*پس اگر به دوران قبل برگردیم شما با همین اقدامات حال حاضر این طرح را اجرا میكردید؟
شریعتمداری: اگر این اقتضائاتی كه امروز هست فراهم بود طبیعتا دنبال اجرای آن میرفتیم، اما این اقتضائات آن موقع فراهم نبود. مثلا در مورد تثبیت سطح یارانه آرد كه خیلی محدودتر از طرح حذف یارانه از نان و پرداخت مستقیم آن به مصرفكننده بود. بارها مراجعه كردیم كه در این مورد سران محترم سه قوه را همراه و پشتیبان این طرح ضروری سازیم كه در هر سه بار مراجعه ما سران به صورت متفق كه شرط اجرا بود آن را قبول و تجویز نكردند. هر بار یكی از بزرگان شرایط را برای اجرای چنین طرحهایی مقتضی نمیدید. بنابراین بهحق اجرای طرح متوقف میشد.
*هرچند اشاره كردید كه هدفمندكردن یارانهها ابعاد متفاوتی دارد اما یكی از اقتضائات اجرای این طرح مطلوب بودن شاخصهای اقتصادی است، فكر نمیكنید مثلا در شاخصهایی مانند بیكاری وضعیت آن زمان بهتر بود؟
شریعتمداری: همانطور كه گفتم موضوع هدفمندكردن یارانهها موضوع جامعی است و آثار آن هم فقط اقتصادی نیست اما یكی از شرایط اجرای طرح مورد نظر (هدفمند كردن یارانهها) در اقتصاد هر كشوری، این است كه شاخصهای اقتصادی از زمان اجرا مناسب باشند.
در حال حاضر نرخ تورم تك رقمی است، بنابراین یكی از شاخصهای پیش نیاز ما در شرایط مطلوبتری نسبت به گذشته قرار دارد. در گذشته وقتی تورم 15 درصدی و بالاتر داشتیم، پیشبینیها نشان میداد كه اگر مثلا ما فقط از بخش سوخت، یارانهها را یكجا برداریم ممكن است یك میزان واحد درصد دیگر به مثلا 15 درصد نرخ تورم آنزمان اضافه شود. بنابراین طبیعتا احتیاط بیشتری نسبت به امروز در آن زمان لازم بود. به عبارتی در بین شاخصها، شاخص خردهفروشی كالا و خدمات یا همان تورم شاید امروز وضعیت مطلوبتری نسبت به آن زمان دارد اما این تنها یك فاكتور و یك شاخص است.
یعنی عوامل فراوانی در فرآیند بررسی موضوع هدفمند كردن یارانهها دخیل است كه یكی از آنها شاخصهای اقتصادی و تورم نیز یكی از آن شاخصها است. در مورد شاخص میزان درآمدهای سالانه دولت در دوره اجرای این طرح بهدلیل درآمد بسیار مطلوب نفتی باز بهنظرم، وضع فعلی برای اجرای طرح بسیار مطلوبتر از گذشته است و دولت از پشتوانه محكمتری برای برخورد با هر پدیده احتمالی بحمدالله برخوردار است.
*وضعیت شاخصهای اقتصادی دیگر برای شروع هدفمندسازی یارانهها مناسب بوده است؟
شریعتمداری: طبیعتا همه شاخصها نه و اصلا ممكن هم نیست كه چنین شود، اما برخی از شاخصهای ضروری مورد نیاز مطلوب بوده و بعضی از شاخصهای دیگر را هم دولت دارد به سختی كار آن را پیگیری میكند كه در شرایط مطلوبتری قرار گیرند. مثلا رشد اقتصادی به عنوان یك شاخص مهم در اقتصاد كشور است كه شرایط حال حاضر اقتصاد را نشان میدهد و یا رشد سرمایهگذاری ثابت ناخالص داخلی كه تا حدودی شرایط آینده اقتصادی كشور را نشان میهد. اینها شاخصهای مهمی در اقتصاد است اما ممكن است كه امروز ما احساس كنیم این شاخصها 100 درصد برای این كار بزرگ ملی آماده نیستند، مثلا اگر رشد اقتصادی ما دو رقمی بود طبیعتا بهتر بود.
اما مگر میشود در هر زمان همه شرایط و همه شاخصهای اقتصادی مطلوب را برای انجام یك اصلاح اساسی اقتصادی كه اصلاح نشدن آن بنیان اقتصادی كشور را در خطر جدی قرار داده و رفتارهای مصرفی ناصحیح را در جامعه نهادینه كرده و بیعدالتی را در جامعه گسترش داده است، انتظار داشت. اگر بهدنبال چنین روزی منتظر میماندیم، هیچگاه این اصلاح اساسی در اقتصاد كشور صورت نمیگرفت و این شهامت در اجرا انصافا ستودنی است.
*از جمله شاخصهای مهم دیگری كه به آن اشاره كردید وضعیت سیاسی كشور بوده است. فكر میكنید شرایط این بخش برای شروع مطلوب بوده است؟
شریعتمداری: در این مورد ممكن است نظرات متفاوتی وجود داشته باشد. به یاد دارم وقتی با روسای جمهور یكی از كشورهای شمال ایران دیدار داشتم، او در مورد آسیبشناسی نحوه بروز مشكلات شوروی سابق میگفت اشكال عمده ما این بود كه فكر میكردیم میتوانستیم پروستوریكا (اصلاحات اقتصادی) و گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) را با هم اجرا كنیم. اما وقتی كه با هم اجرا شد لطمات زیادی خوردیم. به عبارتی آنها معتقد بودند كه باید یكی یكی به دنبال حل مشكلات رفت. نمیشود همزمان هم فرهنگ و هم سیاست و هم اقتصاد را اصلاح كرد.
اصلا توسعه سیاسی و پر و بال دادن به احزاب سیاسی همزمان با اجرای هدفمند كردن یارانهها ممكن است كه شرایط مطلوبی را بهوجود نیاورد اما در شرایطی كه بالاخره اولویت اساسی كشور و دغدغه اصلی، توسعه سیاسی به مفهوم رایج آن نباشد كه نیست، طبیعتا فضا برای اجرای هدفمند كردن یارانهها میتواند بهتر باشد. در شرایط توسعه سیاسی آنهم به معنای آزادی در رعایت نكردن خطوط قرمز منافع ملی كشور، طبیعتا اظهارنظرها بسیار وسیعتر و بیملاحظهتر گفته میشود و كنترل اظهارنظرها مشكلتر خواهد بود.
هم اقتصاددانان و هم سیاستمداران با اهداف و اغراض شخصی و گروهی و حتی بعضا از دیدگاه خودشان به صورت ملی به این موضوع میپردازند و طبیعتا كنترل خیلی مشكلتر میشود و آثار اظهارات سیاسی و یا حتی اقتصادی مخالف و مخرب در فضای روانی جامعه و تاثیر جدی این فضا بر رفتار مصرفكنندگان و تولیدكنندگان را كیست كه بتواند انكار كند؟ در شرایطی كه اولویت اول ما توسعه سیاسی نباشد، طبیعتا ما راحتتر میتوانیم این چنین طرحهای اقتصادی را اجرا كنیم.
*پس فكر میكنید شرایط سیاسی برای اجرای یك طرح اقتصادی نسبت به گذشته مساعدتر شده است؟
شریعتمداری: بله. من فكر میكنم در مجموع شرایط در این ایام برای اجرای طرح ملی هدفمندسازی یارانهها مطلوبتر از گذشته است. البته این را هم نباید نادیده گرفت كه یكی از مهمترین موارد آن جرات اجرای طرح است كه كسی نمیتواند آن را پنهان كند. بیانصافی است كه آدم بگوید حتی در شرایط حاضر هركس دیگری بود میتوانست این كار را انجام دهد. بالاخره این كار شهامت اجرا میخواهد كه دولت وارد اجرای آن شده است.
در حال حاضر اقتصاد كشور ما نیازمند این چنین اصلاح بزرگی بوده است و قطعا در طول تاریخ اقتصاد ایران و در زمان ما این چنین اصلاح اقتصادی نظیر ندارد. موضوع دیگر این است كه هرچه جلوتر میرفتیم، حجم و عدد سهم یارانه نسبت به بودجه كل كشور افزایش مییافت و برای دولتهای بعد اجرای این كار سختتر میشد. یعنی واقعا اصلاح ساختاری یك نوع حركت رو به جلویی است كه طبیعتا اگر كاستیهایی هم در اجرای آن باشد، حتما مردم شریف ایران به این نكته توجه دارند كه هركسی كه جرات كرده این طرح را اجرا كند و حاضر شده این دیكته نخست را بنویسد، بالاخره ممكن است دو كلمه آن را هم اشتباه كند و همه موظف هستیم تا دولت مسئولیتپذیر را در اجرای این اقدام اساسی یاری كنیم.
*برخی از كارشناسان میگویند ممكن است طرح با موانع روبهرو شده و یا شكست بخورد...
شریعتمداری: نه. انشاءالله كه هیچگاه با شكست مواجه نمیشود. عزم ملی پشت سر این كار است و اصلا نباید تصور كرد كه این طرح با شكست مواجه میشود. این را باید محكم گفت و باور كرد كه ما ملت ایران در اجرای این طرح اساسی و ضروری موفق و پیروز خواهیم شد.
*چگونه و چرا اینگونه با قاطعیت میگویید؟
شریعتمداری: اصلا شروع شكست از همین جاست كه فكر شود ممكن است این طرح شكست بخورد. بررسیهای اولیه و امكان سنجیها انجام شده است و شرایط و فضای آماده و همراه كارشناسی، اجتماعی و سیاسی كشور برای اجرای این طرح را نباید فراموش كرد. شهامت و پای كار بودن دولت برای اجرای آن را نباید فراموش كرد. البته ممكن است بعضی موارد به دلیل آماده نبودن بعضی از زیرساختهای اطلاعاتی در كشور و یا نظایر آن با اشكالاتی مواجه شود، اما در آن شرایط هم، همه باید به سمت آن مشكل برویم و مشكل را حل كنیم. هر جایی كه كوچكترین جرقهای ایجاد شد فوری آن را اطفا میكنیم. نیروهای واكنش سریع همهجانبه اقتصادی اجتماعی فرهنگی كشور را بهكار بگیریم.
*آیا فكر كردن به مشكلات و موانع احتمالی طرح، مجریان را مهیای اتفاقهای غیرمنتظره نمیكند؟
شریعتمداری: این نگرانی شما با تاكید بر مطالعه دقیق همه احتمالات پیش از آغاز اجرای طرح برطرف میشود كه در حد بضاعت كارشناسی كشور كه بضاعت كمی هم نیست، این مطالعه دقیق و عمیق شده است اما دیگر در صحنه عمل، نگران بودن دردی را درمان نمیكند. جز آنكه مردم و مجریان را در راه مهمی كه در پیش گرفتهاند، متزلزل سازد كه این كار حتما گناه است. ببینید مجریان طرح توجه دارند كه فاز به فاز طرح جلو برود. شما دیدید كه مقدمات این طرح هم خیلی طولانی بود، پس همه این احتمالات در آن دیده شده است اما حالا در موقع اجرا، دیگر برگشت به این موضوع كه اگر شكست خوردیم چه كار كنیم، اصلا نباید مطرح شود.
اینها در آن طرح پیشبینی شده است كه مثلا اگر احیانا در هر حوزهای حتی كوچك از این طرح چند فازه با كمترین مشكل مواجه شدیم با آن مشكل چگونه برخورد كنیم. تا زمانی كه اقتصاد خودش را با قیمتهای جدید وفق دهد، حتما مشكلاتی اندك را خواهیم داشت، مگر جراحی بدون مشكل میشود. اما اینها به معنی اشكال اساسی نیست. كما اینكه حتی بسیاری از پیشبینیهای منفی احتمالی خود طراحان هم بحمدالله تاكنون بروز نكرده است.
*اما این مهم است كه آیا این هزینهها به انجام این كار میارزد؟
شریعتمداری: اگر منتظر فراهم شدن همه شرایط شویم، ضررهایی كه میبینیم ممكن است آنقدر وسیع باشد كه آنوقت پشیمان شویم كه چرا این قدر انتظار كشیدیم. این كه 100 درصد همه شرایط برای اجرای این چنین اصلاح مهمی محقق شود امر غیرمعقولی است. به نظر من فقط انتزاعی به آن میشود فكر كرد. به طور نسبی اگر یك دولت وقتی میخواهد مجری این كار شود هنگامی كه به این جمعبندی رسید شرایط برای اجرای كار در حد معقول آماده است باید فورا این كار را شروع كند. تاخیر در این تصمیم حتما لطمه میزند. قرار نیست صبر كنیم تا همه چیز 100 در صد بر وفق مراد شود و شرایط داخلی و خارجی، منطقهای، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و شاخصهای مختلف 100 درصد آماده شود و همه با هم، همنظر شوند. این انتظار قبل از ظهور، انتظار عبثی است.
*به هر حال فكر میكنید با در نظر گرفتن همه این شاخصهای مدنظر شما، شروع طرح مناسب بوده است؟
شریعتمداری: به نظر من خیلی خوب بوده است.
*در مورد نان كه قرار بوده به صورت تدریجی قیمتها آزاد شوند، اما در این بخش به صورت یكجا قیمتها تغییر كرد. این چنین اقدامات را چگونه شما ارزیابی میكنید؟
شریعتمداری: اینها همه سیاستهای درستی است كه طراحی شده و دارد اجرا میشود. این كه اجرای هدفمند كردن یارانهها اجرای یكباره یا قدم به قدم باشد، هر دو نظریههایی هستند كه باید بالاخره تصمیم به اجرای یكی از آنها گرفت، اما وقتی تصمیم گرفته شد، باید از آن 100 در صد حفاظت كرد.
چرا كه طبیعتا وقتی برنامهریزی برای حمله به یك بیماری اقتصادی مزمن انجام میشود اگر از پیش اطلاعرسانی غیرعاقلانهای شود كه مثلا چه شیوهای را برای انهدام بیماری میخواهید انجام دهید، این اقدام غلط ممكن است باعث شود كه با خطراتی مواجه شوید. این است كه بهنظر من یكی از بهترین سیاستهای دولت در این دوره برای اجرای هدفمند كردن یارانهها این چنین اقداماتی بوده كه از نحوه اجرای طرح و زمان اقدام تا زمان اجرا بسیار خوب حفاظت كرده و موقع اجرا فورا عمل كرده است. اشكال ندارد عدهای فكر كنند كه قرار است موضوعی مثل اصلاح یارانه نان مرحله به مرحله انجام شود، اما یك دفعه اجرا كنیم. این روش بسیار خردمندانه است.
*آیا این نوع عمل كردن مشكلاتی را ایجاد نمیكند؟
شریعتمداری: وقتی ما بررسی میكنیم و تصمیم میگیریم مثلا اجرای یكباره برداشتن یارانه نان مدنظر باشد اما آن را اعلام نمیكنیم و حتی شك ایجاد میكنیم كه ممكن است مرحله به مرحله شود یا نه، آن وقت كسانی كه ذینفع بهناحق شرایط حاضر هستند و میخواهند با اجرای آن مخالفت كنند تجهیز نیستند و غافلگیر میشوند و تا برای تخریب این كار نقشه بكشند، ما طرح را اجرا كردهایم. همان طور كه گفتم این روش صحیح است.
*شما دارید با اقدامات ناگهانی و ضربتی موافقید؟
شریعتمداری: من میگویم اجرای با رعایت حفاظت. این روش، روش درستی است. اطلاعرسانی در مورد موضوعی خوب است و موقعی خوب است كه این اطلاعرسانی منافع عامه مردم را در برداشته باشد و اصل موضوع را مخدوش نكند. اقدام ضربتی و با قدرت پس از یك برنامهریزی دقیق و درست و متقن و با پیشبینی همه سناریوهای احتمالی برای تحلیل بازخوردهای مناسب برای تحلیل به موقع آثار اجرای طرح و طراحی مكانیسم چارهجوییهای متنوع و اعمال سریع و بهموقع پاد زهرها. این روش درستی است كه بحمدالله در حال اجراست.
*آینده طرح را چگونه میبینید؟
شریعتمداری: آینده طرح را در چند بخش كوتاهمدت، میانمدت و دراز مدت میتوان دید. در كوتاهمدت، در مورد مسائلی كه ممكن است بخشهایی را با مشكلاتی مواجه كند، دولت بررسیهایی كرده و تیمهایی را برای بررسی این كار گذاشته و دارد هوشمندانه به محض اینكه مشكلاتی اتفاق میافتد آن موضوع را حل میكند. مسائل طبیعی كه ظاهرا دغدغه اصلی شما در این بخش است.
در مورد میان مدت هم یك كم كه جلو برویم معلوم میشود كه مردم بخشی از پولهایی كه بابت جبران حذف یارانه برخی كالاها دریافت كردهاند را باید برای جبران قیمت جدید همان كالاها پرداخت كنند، مثلا برای هزینه قبض گاز و برق باید بدهند و در میانمدت و به صورت طبیعی باید در جهت كنترل مصرف حركت كنند. بنابراین در میان مدت آموزش مردم، تبلیغ صحیح موضوع، آنهم به دفعات زیاد امری است ضروری و مردم شریف ما باید بدانند كه قرار نیست حتما ما با این كار برای همه اقشار جامعه یك درآمد فوقالعاده نسبت به قبل ایجاد كنیم.
یك برداشت غلطی ممكن است اتفاق بیفتد كه تصور شود اجرای هدفمند كردن یارانهها موجب بهبود وضع درآمد یا كاهش هزینههای ماهانه همه اقشار جامعه با هرنوع رفتار مصرفی میشود. در این مورد باید بگویم حتما این نیست و تردید ندارم كه در اقشار بالا كه درآمد خوبی هم دارند، طرح هدفمند كردن یارانهها موجب افزایش هزینههای آنها در كوتاهمدت و میانمدت خواهد شد. البته در بلندمدت آنها هم نفع میبرند. چون در درازمدت همه آنها رفتار مصرفی خود را اصلاح میكنند و هزینههای آنها را كاهش میدهند و هم هدفمند كردن یارانهها باعث تجهیز بهینه منابع و تامین منابع مورد نیاز برای فعالیتهای مولد و دارای بازده خوب میشود و این قشر كه كارآفرینانی هستند كه معمولا از تولید بیشتر و رقابتیشدن تولید كشور سود میبرند، آنگاه بیشتر منتفع خواهند شد.
اما در كوتاهمدت و میانمدت حتما یك محدودیتی را باید در میزان مصرف قابل ملاحظهشان اعمال كنند و یا هزینههای افزایش یافته آن را بپردازند. اما برای اقشار متوسط جامعه شرایط كمی سختتر از سایر بخشهاست و آموزش و توضیح دائمی و هر چه بیشتر برای آن اقشار كه درآمد فوقالعادهای ندارند اما متاسفانه رفتار مصرفی آنها نیازمند اصلاح است، ضرورت تام دارد. چون هم درآمدهای آنها خیلی قابل توجه نیست و هم تاثیر میزان مصرف روی زندگی آنها به دلیل افزایش قیمت برخی از كالاها و خدمات یارانهای، جدیتر است.
*حجم عمده كشور ما هم همین طبقه متوسط وصل به طبقه ضعیف جامعه هستند كه گفتید شرایط برای آنها سختتر خواهد شد؟
شریعتمداری: خیر، عرض كردهام شرایط برای طبقه متوسط بالا كه درآمد شان بد نیست، اما مصرف آنها نیز در كالاها و خدمات یارانهدار فعلی از نظم لازم برخوردار نیست سختتر است. اما برای طبقه متوسط پایین دست و طبقه ضعیف وضع از همه طبقات بهتر است. چون آنها اصلا بسیاری از كالاهایی كه ما در مورد آن صحبت میكنیم و به آنها یارانه داده میشد، اصلا در سبد هزینه خانوار خود ندارند و یا در حدی بسیار اندك از آن برخوردارند.
یعنی بهطور طبیعی رفتار مصرفی آنها اندك و عادلانه هست و با الگوی جدید مصرفی تطابق زیادی دارد. آنها به همان میزان مصرف صرفهجویی شده عادت دارند، اما از قضا، همین طبقه ضعیف برخی از نیازهای خود را كه نمیتوانستند بهدلیل محدودیت درآمد تامین كنند، اكنون میتوانند با یارانه نقدی دریافتی تا حدی تامین كنند.
در این اقدام اصلاحی، شاید برای اولین بار این قشر ضعیف جامعه هم بتواند تقاضایی در اقتصاد ما ایجاد كنند، اما تقاضا نه در بازار كالاهایی كه ما اكنون با حذف یارانه آنها را افزایش قیمت دادهایم، بلكه در سایر كالاها و خدمات. مثلا اگر برخی از آنها قبل از این امكان مسافرت كردن نداشتند، اما اكنون این امكان برای آنها فراهم میشود كه از یارانه نقدی دریافتی استفاده كرده و آن نیاز را هم تا حدی مرتفع كنند. چون مصرف گاز، برق و آب آنها بالا نبوده و نیست، بنابراین اكنون یارانه مستقیم گاز یا برق یا آب را در حد مابهالتفاوت سرانه دریافت كردهاند، آن را صرف تامین نیازهای دیگر خود خواهند كرد.
*البته این قشر كالاهای اساسی مصرف میكنند كه قیمتهای آنها متاثر از تغییر گاز تغییر كرده یا خواهد كرد. فكر نمیكنید اثر تغییر قیمت سوخت بر كالاهای اساسی آنطوری باشد كه بتواند شرایط را برای این قشر جامعه كه حجم عمده جامعه هم هستند سخت كند؟
شریعتمداری: دولت آن را در جای خودش پیشبینی كرده و معادل میزان یارانه مورد نیاز آن كالاها در سبد هزینه خانوار را به طور متوسط برای هر فرد ایرانی اعم از برخوردار متوسط یا ضعیف به صورت برابر دیده و به حساب مردم واریز كرده است. اما كدام ایرانی مستضعفی در حد سرانه مصرف انرژی ایران كه چهار برابر دنیاست سوخت مصرف میكرد و یا خواهد كرد؟
اصلا هدف ما از اجرای این طرح عادلانه كردن بوده كه به معنای آن است كه یك قشر برخوردار همه یارانهها را نبرد و همه ضررها هم به یك قشر بیبهره از این نعمات تحمیل نشود. درست است كه این قشر كالای اساسی هم مصرف میكنند، اما نه به اندازه طبقه متوسط بالا و طبقه مرفه، این قشر سایر مصارف یارانهای را هم دارد اما بسیار كمتر از سطح متوسط جامعه.
بسیار بسیار بسیار كمتر از سطح طبقه مرفه، در حالیكه جبران یارانه دریافتی از سوی دولت برای همه اقشار یكسان به صورت متوسط مصرف سرانه است و این بدان معناست كه این طبقه ضعیف در مقایسه با طبقات بالاتر از فرصت جدیدی در ایجاد تنوع در سبد مصرف خانوار برخوردار شده است. این همان روح عدالت جویانهای است كه از روز اول اجرای این كار اساسی خداپسندانه وجود دارد و البته در ادامه راه این اقدام بركات فراوانی برای اقتصاد كشور خواهد داشت.
اما طبقه متوسط بالای جامعه كه طبقه فهیم و ارزشمندی هستند و در رشد و پیشرفت كشور نیز نقش آفرین هستند. این طبقه باید با یك اقدام جهادگرانه نسبت به ایجاد تعادل در مصرف كالاها و خدمات یارانهدار مصرفی، خود را با این اقدام اصلاحی مهم در اقتصاد كشور همراه و بیمه كنند. همین طبقهای كه در جنگ با دشمن خارجی هم نقش آفریدند، در شهرهای بزرگ، كوچك و متوسط بخشی از بار تكفل مدیریت بخشهای مختلف كشور را نیز برعهده دارند و اصولا حمایت آنها كه دسترسی بیشتری به رسانهها در مقایسه با ضعفا دارند و آن طبقه ستمدیده جامعه را نیز نمایندگی میكنند باید مورد دقت و توجه بیشتر باشد.
*یكی دیگر از اقدامات دولت همزمان با اجرای هدفمندسازی یارانهها این بوده كه برای كنترل سطح عمومی قیمتها نظارت بر بازار را در پیش گرفته است. فكر نمیكنید این كنترل منجر به افزایش حضور و بزرگتر شدن سهم آن شود؟
شریعتمداری: البته در این مورد ابتدا باید اشاره كنم كه در مورد این جمله معروف كه "دخالت دولت در اقتصاد كار مذمومی است" اكنون خود غربیها كه واضعان این ادبیات بودهاند، مثلا در مذاكرات گروه بیست به شدت تجدید نظر كردهاند و این روزها حرفهای جدیدی در این مورد زده میشود كه البته شاید به شكل تبلیغاتی به آن نپردازند اما دارند عمل میكنند. مثلا چند بانك را در آمریكا دولتی كردهاند و نظارت و كنترلهای دولت را در بخشهای مختلف بازار پول و سرمایه قوی و گسترده كردهاند.
به هر ترتیب میخواهم بگویم مداخله دولت در حین آزادسازی قیمتها و هدفمندكردن یارانهها اگر نباشد حتما به زیان اقتصاد و مردم خواهد بود. یعنی از آنجایی كه هنوز این بچه نوپاست اگر كسی به آن تعدی كند دولت به عنوان دست قوی مردم باید جلوی آن را بگیرد و حضور هادی، ناظر و در صورت ضرورت مداخلهگر دولت در طول اجرای این طرح اساسی امری ضروری و لازم است و به هیچ وجه منافاتی با سیاستهای كلی اصل 44 هم ندارد.
*تا چه زمانی این حمایت و نظارت باید باشد؟
شریعتمداری: این زمانبندی در طرح دولت وجود دارد كه من هم نمیدانم كه البته نباید هم بدانم. ولی فكر می كنم تا زمانی كه قیمتهای جدید آثار مستقییم و غیرمستقیم خود را بر سطح عمومی قیمتها بر جای گذارد و تاثیر آن در قدرت خرید مردم بهطور واقعی معلوم شود. دولت باید با همه ابزارهای سیاستیاش در صحنههای مختلف پولی، مالی و تجاری به صورت آماده باش در خدمت اجرای این طرح باشد كه از مدتها پیش طبق مشاهدات ما چنین بوده است.
*اگر دائمی باشد، فكر نمیكنید باعث دولتی شدن فضای اقتصادی كشور شود؟
شریعتمداری: نه، چون این اقدامات برنامه روشن و زمانبندی شدهای دارد و معین است تا كجا باید پیش برود، بنابراین اینگونه نمیشود. وقتی بچه بزرگ شد دیگر خودش راه میرود. منظور من از مداخله در بازار، نظارت و كنترل قیمتهاست آنهم در كوتاه مدت و یكساله، نه اینكه دولت به جای تجار و اصناف وارد بازار شود كه البته اگر ضروری شود با هماهنگی دولت خود مردم این كار را خواهند كرد. همانطور كه این روزها میبینید همه همین كارها توسط خود مردم و اصناف انجام میشود. اما دست دولت قوی است و به قول بوكسورها چپ دولت پر است و هر جا لازم باشد، وارد خواهد شد.
*در همین مورد اكنون وضعیت به گونهای شده كه با وجود افزایش قیمتهای سوخت اما برخی از شركتها با توجه به نظارت و كنترل دولت بر قیمتها اعلام كردهاند كه قیمت محصولاتشان كاهش یافته و یا مثل شرایط گذشته است. فكر میكنید بعد از این مرحله كه نظارت و كنترل دولت برداشته شد، باز هم روند این گونه خواهد بود؟
شریعتمداری: اكنون یك همكاری خوبی بین شبكه صنعتی، صنفی كشور و تولیدكنندگان و دولت در جریان است كه این را من تفضل الهی میدانم. یعنی واقعا شاید در شرایط طبیعی این اتفاق نیفتد، اما اكنون بحمدالله شرایط خیلی خوبی برقرار است. یعنی خود تولیدكنندهها چون نهایتا از این طرح منتفع میشوند و آمادگی خوبی هم نسبت به این موضوع پیدا كردهاند دارند همكاری میكنند. مثلا میگویند با بالا بردن بهرهوری و توجه در مصرف نهادههای اولیه تولید میتوانیم صرفهجویی كنیم كه این كار دارد انجام میشود و از این منظر میتوان برخی از قیمتها را در یك همكاری مشترك دولت و تولیدكنندگان متعهد و ملی كشور تثبیت و حتی كاهش داد.
اگر این همكاری ادامه یابد كار ارزشمندی است، چون هم كنترل تورم به روشی منطقی صورت می پذیرد و هم به روند رشد قیمتهای غیرطبیعی و كاذب دهنه زدهایم كه البته از طریق واردات بهموقع نیازهای اساسی جامعه نیز بهنوعی همین چتر حمایتی مردم در مقابل تكانههای احتمالی ناشی از برداشتن یارانه برخی از كالا و خدمات مقدور است و دولت به آن امر نیز اهتمام دارد. اما بهتر آن است كه در یك همكاری مشترك این اقدام اصلاحی خوب با اقدام اصلاحی دیگری یعنی بالا بردن بهرهوری همراه شود و این آرزوی ماست.
*اما اگر این حمایتها برداشته شود باز هم این واحدها كه وابسته به حمایت و كنترل دولت شدهاند رویه خود را تغییر نخواهند داد؟
شریعتمداری: پرداخت یارانه تولیدی به برخی از واحدهای تولیدی كه اكنون هم مشكلاتی دارند باید زماندار و هدفدار باشد و همه تولیدكنندگان ما باید بدانند كه این حمایت دائمی نیست. بنابراین باید خودشان را برای اینكه تولیدشان را رقابتی و تجهیز كنند و به وسیله افزایش دانش تولید و سطح تكنولوژی و فناوری، نیروی متخصص و ماهر و مصرف بهینه مواد اولیه، بهرهوری را مدنظر داشته باشند وگرنه در بلندمدت و بهطور طبیعی یكی از آثار هدفمندی یارانهها و رویش فعالیتهای تولید دارای مزیتهای نسبی و رقابتی است و طبیعتا اضمحلال فعالیتهای متصل به رانت یارانه كور و بیهدف.
*آقای دكتر! اگر هدفمندسازی یارانهها قانون نشده بود باز هم اینگونه از این طرح حمایت میكردید؟
شریعتمداری: من همیشه معتقد به هدفمندسازی یارانهها بودهام و شاید اندكی در ایجاد شرایط مناسب برای مطالعه دقیق این امر را در گذشته فراهم كرده باشم. آقای دكتر حسینی كه اینك وزیر اقتصاد كشور هستند مدتی از همكاران من در وزارت بازرگانی بودهاند و می دانید كه هم در معاونت برنامهریزی در دوره خودشان و هم در موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی كشور چندین جلد كتاب و جزوه در مورد هدفمند كردن یارانهها با اطلاعات آن زمان، از زمان آقای نهاوندیان و پس از ایشان آقای دكتر دژپسند، تهیه شده كه با تلاش علمی همین صاحبنظران و همكاران علمی آنها بوده است.
اكنون این امكان فراهم شده تا اینها شخصیتهای اقتصادی كه مدتی در سطوح عالی كارشناسی تلاشهای در این زمینه داشتند و بعد در مدیریت میانی و عالی دولت فعالیت كردند به رشد و شكوفایی برسند و این طرح را با حمایت رییسجمهوری و همكاران همه دولت و قوا اجرا كنند. یكی از مزیتهای امروز كشور این است كه دوستانی كه این طرح را اجرا میكنند كاملا نسبت به این موضوع بصیر هستند. كسانی مانند آقای دكتر حسینی و آقای دكتر فرزین با هدفمند كردن یارانهها امروز آشنا نشدهاند. آنها سالها است كه در این امر مطالعه و رصد كردهاند.
*این گفته شما آدم را یاد این میاندازد كه گویا هدفمند كردن یارانهها ادامه طرح تعدیل اقتصادی است كه این مدیران هم از آن دوران در اقتصاد كشور حضور داشتند؟
شریعتمداری: طرح تعدیل ساختاری موضوع دیگری است. من همیشه اعتقاد دارم و از سال 75 به بعد هم بارها در رسانهها گفتهام كه برنامه اقتصادی مطلوب در هر كشور و جغرافیا تعریف خودش را دارد و هركشور متناسب با هنجارهای خودش میتواند برنامه اقتصادی اختصاصی داشته باشد. ما نه معتقدیم كه هیچ یك از اصول برنامه تعدیل ساختاری كه در كشورهای دیگر اجرا شده موفقیتهایی نداشته است و نه برعكس این برنامه را در همه كشورها موفق می بینیم. ما اصلا هیچ تعصبی روی این یا آن سیاست نداریم كه البته داشتن برنامه اقتصادی متكی به هنجارهای بومی به معنای علمی نبودن یا بی توجهی به دستاوردهای بشر هم نیست.
ما براساس ایدئولوژی اسلامی معتقدیم باید كار را به دست مردم داد و تلاش كنیم تا جایی كه مقدور است كارهایی كه مردم میتوانند انجام دهند دولت به آنها نپردازد. اینها با هم مغایرت ندارد. ما وقتی در این حركت جلو می رویم، نمیتوانیم بگوییم سیاست برداشتن یارانهها، الزاما نسخهای بر پایه طرح تعدیل ساختاری است و چون همه آنچه كه در طرح تعدیل ساختاری گفته شده غلط است، پس ما نباید هدفمند كردن یارانهها را اجرا كنیم. این برداشت درستی نیست.
هدفمند نبودن یارانهها یعنی بیهدف منابع و سرمایههای كشور را توزیع و ضایع كردن كاری است كه با عقل مغایرت دارد و تشخیص آن نیازی به مومن بودن به برنامه تعدیل ساختاری یا تثبیت اقتصادی ندارد. هرچند كه ممكن است در برخی از موارد برنامههای اقتصادی ما با برخی از توصیههای بعضی از مكاتب اقتصادی همخوانی داشته باشد.
*یعنی این طرح با طرح تعدیل اقتصادی اشتراكهایی دارد؟
شریعتمداری: بله، كاملا اینگونه است اما حالا حساب كنید در اقتصاد سوسیالیستی كه نظیر این نسخه وجود ندارد. اما ما با آن هم مخالفیم. به هر حال در مكاتب گوناگون مواردی وجود دارد كه ما با آنها مخالف و یا موافق هستیم. ما دنبال اقتصادی هستیم كه با شرع و اسلام مطابقت داشته باشد. البته با جرات میتوانیم بگوییم نگاه اسلام به اقتصاد به سیاستهای اقتصاد آزاد نزدیكتر است.
اصلا اسلام دین آزادی است. وقتی این چنین چیزی است ما كه نمیتوانیم آن را پنهان كنیم از ترس اینكه مبادا متهم شویم به اینكه طرفدار سیاستهای تعدیل ساختاری هستیم. براساس آنچه كه ما از اسلام فهمیدهایم و بزرگان اسلام گفته و نوشتهاند اینگونه بوده است. اگر خواستید این چارچوب را بهتر بشناسید، به دوجلد كتاب توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث از انتشارات موسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث كنید.
*اما گویا اوایل سالهای انقلاب این گونه نبوده است و بیشتر از اقتصاد آزاد، بر خودكفایی و تولید داخلی تكیه داشتیم؟
شریعتمداری: نه. اصلا اینگونه نیست. این كه ما یك تضادی را بین حركت به سمت اقتصاد آزاد با عدالت اجتماعی ببنیم این غلط است. وقتی شما فرصتهای برابری برای مردم فراهم كردید كه با هم رقابت سالم كنند حق به حقدار میرسد، حالا اگر كسانی بودند كه به دلایل ذاتی در رقابت حاضر نشدهاند چون ضعیف هستند ما مكلف هستیم به عنوان حكومت اسلامی به آنها كمك كنیم.
ما میگوییم فرصتهای برابر برای مردم برای اینكه محیط كاملا رقابتی اداره شود و اگر اینگونه شد حق به حقدار میرسد. عدالت یعنی هر چیز را در جای خودش قرار دادن كه وقتی شرایط برای حضور مردم در همه عرصهها برابر باشد اینگونه میشود. ما در جمهوری اسلامی ایران در آن راه حركت میكنیم و امید داریم به مطلوبمان برسیم. البته اگر اقتصاد آزاد را به معنای اقتصاد یلهورها و بیضابطه و بیمبنا تعریف و تفسیر كنیم، حتما اسلام با آنهم مغایر است. اسلام چارچوب دارد و حرام و حلال، واجب و مكروه و مستحب دارد.
*این سخنان شما، یعنی اینكه اقتصاد آزاد به معنای آنچه در محافل اقتصادی رایج است را قبول ندارید؟
شریعتمداری: بله. كاملا طبیعی است كه ما 10 درصد هیچ یك از این مكاتیب كه هركدام بر خواسته از یك دیدگاه ایدئولوژی مادر هستند و آن اسلام نیست را قبول نداریم. كما اینكه اقتصاد متمركز دولتی و اقتصاد سوسیالیستی را هم 100 درصد قبول نداریم. من گفتم به اقتصاد آزاد نزدیكتر هستیم و همیشه هم این تفكر بوده است. امام خمینی (ره) كه به عدالت اجتماعی و توجه به محرومان اهتمام داشتند، صراحتا فرمودهاند كه همه كارهایی را كه مردم میتوانند انجام دهند دولت حق دخالت در آنها را ندارد. امروز هم رهبر معظم انقلاب اسلامی در تشریح سیاستهای كلی اجرای اصل 44 قانون اساسی همین معنا را بهصراحت متذكر شدهاند.
ما حكومتی هستیم برخاسته از یك انقلاب ایدئولوژیك و مثلا با كشور كرهجنوبی تفاوت داریم. برشانه هیچ ابرقدرتی ننشستهایم و دنبالهروی هیچ ابرقدرتی هم نیستیم. بنابراین بر بعضی از مفاهیم كاملا مصر هستیم اینكه كشور به سمت خودكفایی برود، اما خودكفایی هم به معنای 100 درصد تولید همه نیازهای كشور نیست. وقتی شما 80 درصد نیاز به هر كالایی را در داخل تولید كردید و توان 100 درصد آن را داشتید بقیه آن را بهزور و التماس به شما میفروشند. خودكفایی به معنای 100 درصد تولید همه چیز نیست، بلكه به معنای تولید آن بخش از آن دسته از كالاهایی است كه همه جانبه كشور را در آن زمینهها تضمین كند و این امر نیز مغایرتی با رفتن به سمت اقتصاد بر پایه رقابت و برابری فرصتها ندارد.
