علم مديريت واحدهاي كشاورزي يكي از موضوعات جالبي است كه در قرن اخير مورد توجه خاص علماي اقتصاد كشاورزي جهان قرار گرفته است توسعه و تكامل اين علم در كشورهاي پيشرفته همواره با پيشرفت فن مديريت در ساير رشته ها همراه بوده است . از بين رفتن تدريجي سيستم كشاورزي سنتي كه منطبق با شرايط اقتصادي و اجتماعي زمانهاي قديم بوده و همچنين توسعه و پيشرفت تكنولوژي امروزي در امر توليدات كشاورزي ، موجب شده تا واحدهاي كشاورزي در عصر حاضر بر اساس قواعد و اصول اقتصاد تجارت هدايت و رهبري شوند . اين كار در اغلب كشورهاي پيشرفته جهان از يك سوبه خاطر بهره گيري موثر و مطلوب از عوامل توليد و از سوي ديگر به خاطر الزامي بودن بازده معقول سرمايه گذاري در فعاليت هاي توليدي كشاورزي از ديرباز مرسوم ومتداول گشته است .
مديريت به عنوان نبض توليد محسوب مي شود ، مديريت شامل كليه افرادي است كه در موسسه و واحد توليدي فعاليت مي كنند و مسوليت برنامه ريزي و كاربرد عوامل توليد و كنترل امور اقتصادي را به عهده دارند .
سازمانها در دنياي امروز از وسعت و پيچيدگي زيادي برخوردار مي باشند . اجزاء و عناصر زيادي دارند و نسبت به يكديگر نيز داراي خصوصيات متفاوتي هستند بنابراين شكي نيست ، كه همه اين اجزاء وعناصر و خصوصيات در كنش متقابل با يكديگر بوده و به صورتي بر كار كاركنان سازمان موثر مي باشند . برخي مفاهيم مهم سازماني به اختصار اشاره مي شود :
1- سازمان رسمي : عمده صاحب نظران ، سازمان را شكل عمومي چند نفر براي بر آوردن اهداف معين تعريف كرده اند . زماني كه چند نفر به طور عمومي و آگاهانه براي برآوردن اهداف معين و از پيش تعيين شده گردهم مي آيند سازمان را تشكيل مي دهند . براين اساس ، هر نوع اجتماعي كه داراي دو شرط :
1- عمومي و آگاهانه 2- اهداف معين و از پيش تعيين شده باشند .
يك اداره ، موسسه ، وزارتخانه در قالب تعريف سازمان جاي مي گيرد . بنابراين سازمان اصطلاح عامي است كه به مفهوم فوق اطلاق مي شود .
دليل وجودي سازمان عبارت است از تلاش اجتماعي افراد براي رفع نياز است كه در نتيجه زندگي جمعي انسان ها به وجود آمده است .
همه سازمان ها براي اين كه در رسيدن به اهداف خود و در نتيجه رفع نيازهايي كه به آن منظور تاسيس يافته اند ، توفيق يابند ملزم به رعايت مفاهيم ويژه اي نظير برنامه ريزي ، سازماندهي ، كنترل ، ارزشيابي و رهبري مي باشند كه البته هر كدام از آن ها نيز به نوبه خود دربر گيرنده اجزاي ديگري هستند .
2- سازمان غيررسمي : سازمان غير رسمي به گروههايي از كاركنان اطلاق مي شود كه حول محور نيازها و علايق مشترك آنان ، بر اثر تماس مكرر در ضمن انجام وظايف خود در داخل سازمان رسمي و در حال خارج از روابط رسمي شغلي تشكيل مي گردد.
سازمان رسمي مي تواند به جاي تشديد توان ضدسازماني ، سازمان غيررسمي را به عنوان اهرمي در جهت تحقق اهداف سازماني به كار گيرد .
3- فرهنگ سازماني : فرهنگ سازماني به شيوه انجام امور در سازمان يا تركيبي از باورها و ارزش ها و پيش فرض هايي اطلاق مي شود كه در سازمان وجود داشته و تا حدود زيادي نسبت به آن ها توافق و همدلي وجود دارد . فرهنگ سازماني نيروي پنهاني است كه در وراي مشهودات سازمان فعاليت مي كند .
4- تقسيم كار : منظور از تقسيم كار ، اين است كه مجموعه فعاليت هاي مختلف يك سازمان بر مبناي معيني به زيرمجموعه ها تقسيم شوند ، به نحوي كه وظايف مختلف به راحتي از يكديگر تشخيص داده شوند .
تقسيم كار داراي مبناي معيني است كه تعيين و تشخيص آن موجب مي شود تا :
- از تداخل امور بين كاركنان واحدها جلوگيري به عمل آيد .
- دوباره كاري و تكرار در وظايف كاركنان واحد ها وجود نداشته باشد .
- مسئوليت كاركنان و واحدها معين و مشخص باشد .
- رسيدگي به نقاط ضعف و قوت و ارزشيابي عملكردها ، تسهيل گردد .
- جابجايي واحدها و يا كاركنان و نيز به كارگيري كاركنان جديد ، بدون ارتباط به واحدهاي ديگر انجام شود .
- آموزش كاركنان ، براي وظايف معين امكان پذير گردد .
بنابراين تقسيم كار در سازمان ، مستقيما به كميت و كيفيت كار افراد مربوط است .
5- سازماندهي : سازماندهي عبارت است از : تنظيم منابع مادي و انساني به نحوي كه فرآيند دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده را تسهيل نمايد .
سازماندهي شامل موارد زير است :
الف) تقسيم كار ، تنظيم ، ترتيب و توالي بين آن ها .
ب) تعيين و به كارگيري كاركنان به مشاغل موجود متناسب با توان و تخصص آن ها .
كاركنان در آغاز ورود به سازمان داراي مختصات انساني نظير نياز ها ، علايق ، انگيزه هاي متفاوت تخصصي ، مهارت و شايستگي هاي فني متفاوتي مي باشد . كه اگر در استخدام آن دقت كافي به عمل آيد مي توانند با سازماندهي صحيح در مشاغل (مناسب) خود جاي گيرند .
6- شرايط كار : شرايط فيزيكي سازمان نظير سرو صدا ، سرما و گرما ، نور و روشنايي، فضاي سبز ، اندازه اتاق هاي اداري و . . . بر كيفيت و كميت كار افراد تاثير زيادي مي گذارد .
7- نقش ها در سازمان : موقعيت ها و پست ها (سمت ها) در سازمان ها منعكس كننده اين است كه هر كس در سازمان اداري داراي جايگاه سازماني يا سمتي مشخص است . هر سمت شماري از وظايف ، مسئوليت ها ، قواعد ، مقررات و انگاره هاي رفتاري مورد انتظار با خود دارد . اين مجموعه الگوي عملي مورد انتظار براي سمتي خاص به عنوان نقش در سازمان تعريف مي شود . اصطلاح نقش براي بيان اين واقعيت به كار مي رود كه همه كساني كه (صرف نظر از ويژگي هاي شخصي و بي همتايشان ) اين سمت خاص را احراز كنند ، بايد به طريق معيني رفتار كنند ، بنابراين نقش غيرشخصي است .
انتظارات خواه مدون باشند و خواه از رهگذر مشاهده ، تقسيم شوند به هر حال وظيفه شناساندن شرايط را به متصدي نقش برعهده دارند . به طور اخص ، شخص مي آموزد كه كدام رفتارها پاداش دارند يا به گونه اي مثبت تقويت مي شوند و كدام رفتارها توبیخ مي شوند .
براساس نظر (ميچل) هر نقش در سازمان داراي ويژگي هاي زير است .
- نقش ها به رفتار شغلي مربوطند ، نقش سازماني شرح شغل رفتار رسمي و غيررسمي است .
- مشخص ساختن دقيق نقش ها نسبتا دشوار است ، آن چه ما به عنوان نقش خويش ادراك مي كنيم و آن چه ديگران از نقش ما ادراك مي كنند با آن چه كه ما انجام مي دهيم ممكن است بسيار متفاوت باشد .
- نقش ها غيرشخصي هستند اين سمت است كه انتظارات را تعيين مي كند نه فرد .
- نقش ها به سرعت آموخته مي شوند و مي توانند به تغييرات عمده اي در رفتار منجر گردند بيشتر كارهايي كه انجام مي شوند توسط نقش ها تعيين مي شوند .
عموما كساني كه تغيير سمت مي دهند در نگرش هاي شغلي آن ها نيز تغييراتي به وجود
مي آيد .
افراد نقش هاي خود را به سرعت فرا گرفته و به آن ها اعتقاد پيدا مي كنند .
8- هنجارها در سازمان : در سازمان ها غالبا از هنجارهايي تبعيت مي كنند كه مدت زيادي از درجه مفيد بودن آن ها گذشته است .
در سازمان، فرد از رهگذر تعامل با محيط سازماني مي آموزد كه چه چيز خوب و مناسب و چه چيز نامناسب است و به اصطلاح شيوه كار را ياد مي گيرد. فهم چگونگي يادگيري اين رفتار مستلزم اين است كه بتوانيم تعاملي را ميان فرد و سازمان روي مي دهند تجزيه و تحليل كنيم .
9- جامعه پذيري سازماني : فرهنگ سازماني براساس فرآيند جامعه پذيري سازماني در افراد دروني مي شود و در آن ها نسبت به رعایت هنجارهای نقش پایبندی ایجاد میشود.